عاشق به عشق نرسیده

به سلامتی اونو یارش...منو یادش.....

من میتونم عکسهای شما رو  در حد رویایی فتوشاپ کنم

برای ادیت عکساتون به کاره من  مراجعه کنین لینکش در پایین

http://ajmd.ir/k/a/98558


نوشته شده در یکشنبه 27 بهمن 1398
| ساعت 20:56| توسط ارمان| ارسال نظر(6) |

به حــرمــت رفـــــــــــاقــــت هیسسس ...

 

عشقم تو بغل رفیقــــــــــم خوابش برده

 


نوشته شده در چهارشنبه 29 بهمن 1393
| ساعت 22:03| توسط ارمان| ارسال نظر(0) |

نخوابیدم ک!مردم!!

حالا هی پشت سرهم بگو

ارمااااااااان.......ارماااااااان....ا

مرده که نمیشنوه حالا تو خودتو بکش!!میدونید

یاد چی افتادم؟؟؟

یاد اون موقعی که صداتون میکردم هیچکدومتون جوابمو نمیدادین!!!!هه....

اونموقع که میگفتم بابا تنهام نذارین دارم میمیرم

تو تنهایی همه بهم میخندیدین!!!

چیه؟چی میخوایید ؟چرا گریه میکنین ؟؟؟

من همونی ام که وقتی از شکسته هاش میگفت به حرفاش میخندیدین

حالا واسم گریه میکنین؟؟؟

داداشی یکم از اون خاک نرما بزار زیر سرم بالش که ندارم!!!

"واسه خودم حرمتی داشتم"

رفقا گریه نکنین بابا من همونی ام که واسه غرورتون پیک میزدم

تا چشاتون تر نشه!گریه نکنین میترسما!!!

بچه ها نفری یه مشت خاک بریزین رو لباس مامانم

درسته اذیتش کردم ولی داغ جوون سخته !خداصبرش بده!!!....

به بابام بگید بالا سرم گریه نکنه !طاقت نمیارم دوباره میمیرمااا!

هیسسس نگوو خدا نکنه

به سلامتی اون روز....

 

 

 


نوشته شده در پنج‌شنبه 23 بهمن 1393
| ساعت 10:45| توسط ارمان| ارسال نظر(5) |

هی لعــــــــــنتی…

آن طــــــــور هم که تـــــــــــو فکر می کنی نیـــــــــست…


شـــــــــــاید روزی عاشقت بودم….روزی…!!!


ولی ببین بــــــــــی تو؛


هــــــــــــم زنـــــــ♥ـــــــــده ام….


هم زنـــــــــ♥ـــــــــدگی می کنم…


فقطــــــــ گاهـــــی در این میــــــــان


یادت


زهــــــــــــــر می کند به کامم زندگـــــ♥ـــــی را…


نوشته شده در پنج‌شنبه 02 بهمن 1393
| ساعت 17:06| توسط ارمان| ارسال نظر(2) |

 

 

امروز بوییدمش

 

 

 

عمـــــــــــیق عمـــــــــــــیق


 

 

و با هرنفــــــــــــــــس


 

 

بغضم را سنگین تر کردم...


 

 

و به یاد آوردم که دیگر


 

 

تنـــــــــــــــــــت سهم دیگریست


 

 

و


غمــــــــــــــــــــــــــــت سهم من...


نوشته شده در پنج‌شنبه 02 بهمن 1393
| ساعت 16:55| توسط ارمان| ارسال نظر(0) |

مامان لحاف من قرمز بود چرا رنگش سفید شده؟

بالشم مثل پنبه بود چرا سنگ شده؟

بابا تو که میدونستی من از تاریکی میترسم پس چرا

لامپ رو روشن نکردی؟

مگه داره بارون میاد؟اخه همه جا بوی نم خاک میده

من دیروز حموم بودم پس چرا منو شستن؟

چرا گریه میکنید؟

مگه همتون نمیگفتین الهی نباشم تا راحت شین؟

حالا من رفنم به ارزوتون رسیدین؟

به امید اون روز...


نوشته شده در یکشنبه 18 آبان 1393
| ساعت 12:19| توسط ارمان| ارسال نظر(2) |

بچها دوباره بهش فرصت دادم .بازم بهم خیانت کردگریه

 

خودم دیدمش با وپسر همسایشون

 

دارم میمیرمممگریه

 

مقصر خودم بودم بهش فرصت دادم

 

دلم براش تنگ شده خیلییییییی

 

ولی دیگه نمیخوام ببینمشمهر شده

 

هرگز نمیبخشمشگریه

 

از امروز اپ میکنم.چون دیگه میخوام تو تنهایی خودم باشم.

 

 

 


نوشته شده در یکشنبه 18 آبان 1393
| ساعت 12:02| توسط ارمان| ارسال نظر(1) |

گذاشتم به دارم بکشند...!

بیگناه بودم

اما...

حوصله ی اثباتش را نداشتم ..!


نوشته شده در جمعه 19 اردیبهشت 1393
| ساعت 21:51| توسط ارمان| ارسال نظر(2) |

شكـــــــــــــــ نكـــن...

آدمهـــــــــــــا زمـــانی از همــــــــــــ دور می شــوند

كــه بــه كــــــــــــــــس دیگـــــــــــــری نزدیكـــــــــــــــ می شــوند

نوشته شده در دوشنبه 15 اردیبهشت 1393
| ساعت 12:45| توسط ارمان| ارسال نظر(1) |

چی فیلم قشنگی بود "خیانت"

 

به تهبه کنندگی  "دوستم"

 

به کارگردانی  "عشقم"


نوشته شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393
| ساعت 22:03| توسط ارمان| ارسال نظر(0) |


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه قبل123...9صفحه بعد